فاروق سُلهریا
جریان اصلی حاکم در پاکستان غرق در خودشیفتگی است. درحالی که صحبتها روی دور تازه مذاکرات بین ایران و امریکا جریان دارد، اسلامآباد در تلاش برای ادامه نقش میزبانیاش پر از هیجان است. از مجریان مصاحبههای تلویزیونی تا یوتیوبران پربیننده پاکستانی همه بر این سخن تاکید دارند که پاکستان در این میزبانی به نقش جهانی شایستهاش دست یافته است.
صاحبنظران روابط بینالملل که قاعدتا از سوی رسانههای سنتی همهچیزدان جدی گرفته نمیشدند، حالا به صحنه آورده شدهانت و مشغول نوشتن تحلیل و مقاله در این زمینهاند. یکی از این محققان روابط بینالملل با توسل به مفهوم «قدرت میانه» که در قرن شانزدهم توسط جیووانی بوترو مطرح شده بود، مبنای تیوریک برای تحلیل نقش کنونی پاکستان را در اختیار رسانههای پاکستان قرار داده است. طبقات متوسط شهری و توییتریها با اشتیاق مفهوم مبهم بوترو را پذیرفته و آن را اینجا و آنجا به زبان میآورند.
غیبت هند، رقیب سنتی پاکستان در مذاکرات و حسادتی که این غیبت در رسانههای هندی برانگیخته چاقوی رسانهها و اقشار متعصب بخصوص مدیران دولتی پاکستان را دسته کرده است. به نظرم این دومین «لحظه افتخار» مهم برای طبقه حاکم این کشور از زمان میزبانی اجلاس سران کشورهای اسلامی در سال ۱۹۷۴ است. با این حال، پیامدهای رویداد کنونی بزرگتر است.
با این حال، باید پرسید که چه چیزی اسلامآباد را، حداقل به طور موقت، به جایگاه «صلحساز جهانی»، به سبک اسکاندیناوی، رسانده است؟ درگیری هند و پاکستان در ماه می سال گذشته ظاهراً رهبری پاکستان را نزد دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، عزیز کرد. اما این توضیح کافی نیست.
نان و آب سیاست خارجی
رشته حیات پاکستان به سیاست خارجی گره خورده است. طبقه حاکم پاکستان هنر سرمایهگذاری و بهرهبرداری از مزایای ژیواستراتژیک را در فرصتهایی که جنگ سرد مهیا ساخته بود، آموخت. در آن زمان، آنها مهارت دپلوماتیک ایجاد تعادل در روابط بین قدرتهای رقیب را کسب کردند. به عنوان مثال پاکستان هم با چین و هم با ایالات متحده روابط دوستانه دارد. در سال ۱۹۷۰، پاکستان مذاکرات مخفی چین و ایالات متحده را تسهیل کرد و راه را برای روابط دپلوماتیک آن دو کشور هموار نمود. باوجود این پاکستان در مواقعی هر یکی از این دو قدرت را آزرده است.
پاکستان مذاکرات فعلی را در جایی میزبانی میکند که تنها ۱۵۰ کیلومتر از ایبتآباد فاصله دارد، جایی که اسامه بن لادن در ۲ ماه می ۲۰۱۱ دستگیر شد. تعدادی از فرماندهان طالبان و خانوادههایشان، نیز پس از ۱۱ سپتامبر در اسلامآباد با فاصلههای کم از سفارت امریکا ساکن بودند. پکن نیز از پاکستان نارضایتیهای دارد. بزرگترین نارضایتی چینیها در حال حاضر تلاش اسلامآباد برای جلوگیری از تطبیق پروژه کمربند و جاده چین در پاکستان است. حملات مرگبار به اتباع چینی شاغل در پروژههای بزرگ چینی، گاهی اوقات بیروکراتهای دولت چین را که در غیر این صورت مودب بودند، به سرزنش علنی اسلامآباد واداشته است.
به همین ترتیب پاکستان از سال ۱۹۷۹ روابط خوبی با ریاض و تهران برقرار کرده است. اما در آن دو مورد نیز عوامل تنشزا و اختلافنظر همچنان پابرجاست. تهران از حمایت دولتی از گروههای شبهنظامی ضدشیعه که مسئول خشونتهای گسترده علیه شهروندان شیعه پاکستان هستند (و این خشونتها به افغانستان نیز سرایت کرده) ناراضی بوده است. در ماه جنوری امسال ایران به سمت ایالت بلوچستان پاکستان موشک شلیک کرد و پهپادهایی را فرستاد. پاکستان نیز اقدام بالمثل کرد.
محمد بن سلمان نیز از امتناع اسلام آباد از اعزام نیروهای پاکستانی در «جهاد» علیه «شورشیان حوثی» در سال ۲۰۱۵ خشمگین شد. با این حال، در ۱۶ اپریل امسال شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان مورد استقبال گرم محمد بن سلمان قرار گرفت. شهباز شریف عربی را دست و پا شکسته صحبت میکند و عمدتاً برای تحت تاثیر قراردادن مخاطبان داخلی این مهارت خود را گاهی بهرخ میکشد. او زبان عربی را زمانی که خانوادهاش در سال ۲۰۰۱ توسط ارتش به عربستان سعودی تبعید شدند، آموخت.
عباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران در ۱۶ اپریل از عاصم منیر، تزار نظامی پاکستان، در تهران استقبال کرد. از آنجایی که اداره واقعی پاکستان در دست اردو است، فرماندهان نظامی بر نیروها و امور غیرنظامیان تسلط دارند. سفر منیر در رسانههای پاکستان پوشش بیشتری نسبت به سفر شریف به جده داشت، چون سیاست خارجی نیز مانند اقتصاد و سیاست داخلی در حوزه صلاحیت لوی درستیز/ ستاد کل ارتش پاکستان قرار دارد. مهمتر از همه، نیروی انسانی و تکنالوجی ارتش بزرگترین ابزار مانور دیپلماتیک و صادرات ارزشمند پاکستان است.
وابستهای زیرک
پاکستان دولت وابسته اما زیرک است. نفع شهروندان پاکستانی را اگر برای لحظهای نادیده بگیریم، مدیران دولتی با منافع بینالمللی خود را بهطور موثر پیگیری کردهاند. آنان به دلیل توانایی در اثرگذاری بینالمللی، به راهروهای قدرت جهانی و منطقهای دسترسی پیدا کرده و آن را حفظ کردهاند. طوری که در ادامه توضیح داده خواهد شد، این دسترسی حاصل تاریخ و جغرافیای پاکستان است. در طول جنگ اخیر اسرائیل و امریکا علیه ایران، آنها با موفقیت از این امر برای تامین منافع شخصی خود استفاده کردند.
در چند روز گذشته، هر دو ساعت یکبار برق قطع شده است، چون برق عمدتاً از نفت وارداتی تولید میشود. تنشهای فرقهای یکی دیگر از سردردهای طبقه حاکم است. حملات به قونسلگری ایالات متحده در کراچی در اول مارچ، پس از ترور علی خامنهای رهبر ایران و ناآرامیهای گسترده در گلگت-بلتستان، تیترهای جهانی را به خود اختصاص دادهاند. با این حال این اتفاقات فرقهای به دلایل قابل فهم در پوشش جهانی و محلی از قلم افتاده است. حمله به قونسلگری ایالات متحده توسط جوانان شیعه انجام شد، در حالی که گلگت-بلتستان منطقهای عمدتاً شیعهنشین است، هرچند همه آنان از شاخه اثنا عشری نیستند.
با توجه به وجود احساسات فراگیر ضد امریکایی و نفرت گسترده از اسرائیل، حمایت از ایران در طول حملهی یک ماهه، فراتر از تنشهای فرقهای میان اقشار مختلف مذهبی مطرح بوده است. فیلد مارشال منیر، روحانیون ارشد شیعه را احضار کرد تا نسبت به هرگونه تحریک بیشتر هشدار دهد. او به روحانیون گفت آنانی که ایران را بر منافع ملی پاکستان ترجیح میدهند به ایران «هجرت» کنند. اگرچه توصیهی او بهدرستی مورد انتقاد قرار گرفت، اما هشدار منیر نشاندهندهی نگرانیهای نخبگان حاکم بود.
در همین حال، شلیکهای موشک ایران به سمت شیخنشینهای خلیج فارس اسلامآباد را عصبانی میکرد. هرچند پاکستان نمیخواهد تهران را آزرده سازد ولی درعین حال خشم امیران عرب نیز برایش آنسان نیست. پس از چین، کشورهای خلیج فارس بزرگترین وامدهندگان پاکستان هستند. حضور میلیونها پاکستانی شاغل در کشورهای خلیج فارس به دلیل مبالغی که به خانوادههای خود ارسال میکنند نیز برای حاکمان پاکستان مهم است. کارگرانی که در شبه جزیره عربستان اغلب در شرایط بردهوار کار میکنند در سر پا نگهداشتن اقتصاد پاکستان نقش جدی دارند.
از قضا، در حالی که پاکستان نقش صلحساز را در سطح بینالمللی ایفا میکرد، چین میزبان یک دور مذاکرات یک هفتهای بین کابل و اسلامآباد بود و روابط با هند همچنان پرتنش است. پاکستان نه از نظر ایدیولوژیک و نه از نظر ضرورت صلحساز نیست. بنیاد فکری دولت پاکستان بر دشمنی با هند استوار است. تنشهای کنونی با کابل تا حدودی امتداد آن رویکرد هندمحور است. اسلامآباد در کنار عوامل دیگر از روابط تازه رژیم طالبان با دهلی نو خشمگین است. از اینرو پاکستان ممکن است به دنبال ایفای نقش صلحساز در سطح جهانی باشد، اما در سطح منطقهای چون نیروی جنگطلب عمل میکند.
ریشههای زیرکی این دولت وابسته
ایجاد تعادل در برابر رقبای قدرتمند جهانی یا منطقهای دستاورد خاص پاکستان نیست. موارد دیگری نیز وجود دارد که دولت وابسته، حامیان رقیب را راضی نگه میدارد. با این حال، ویژگی نخبگان پاکستانی در مدیریت دوامدار این وضعیت است. ترکیبی از عوامل زیر به گروه حاکم کمک کرده است تا چون دولت وابسته زیرک عمل کند:
- دولت نظامیان. در نظام حتی ناقص دمکراتیک سیستم حکومتی نمیتواند تصامیمی را که بین اکثریت مردم محبوب نیست برای مدت طولانی پیگیری و اعمال کند. با این حال، سیاستگذاران خارجی در پاکستان به رایدهندهگان و توده مردم در هیچ سازوکاری پاسخگو نیستند.
- پاکستان دارای ارتشی مجهز به ظرفیت هستهای است و از امکانات نظامی و اتومیاش برای تامین روابط با کشورهای منطقه استفاده کرده است. از یکسو به کشورهای خلیج فارس نیرو اعزام کرده و از سوی دیگر دانشمندان ارشد هستهای آن ایران و لیبی را در برنامههای هستهایشان کمک کردهاند.
محققان سیاست خارجی پاکستان معمولاً برای توضیح سیاست خارجی کشور به جغرافیای آن و جنگ سرد چون عوامل تعیینکننده اشاره میکنند. برعکس به نظر این قلم ساختار دولت عامل تعیینکننده است. دولتی با ایدیولوژی یا نظام سیاسی متفاوت، صرف نظر از جغرافیا، رفتار متفاوتی میداشت.
این ادعا که پاکستان با اتکا به سیاست خارجی خود دوام آورده و پیشرفت میکند، از سوی طبقات حاکم مطرح میشود. از دیدگاه شهروندان، شکستهای سیاست خارجی پاکستان در رابطه با همسایگاناش آشکار است. به عنوان مثال، سیاست هم به نعل طالبان و هم به میخ امریکا کوبیدن دولت پاکستان پس از ۱۱ سپتامبر، این کشور را به «تروریستان» بدل کرد، و بیش از ۷۰ هزار تن از باشندگان کشور را به کام مرگ فرستاد. آن سیاست هنوز در هیات طالبان پاکستانی سالانه جان صدها نفر را میگیرد.
کشوری که نتواند با همسایگان خود به طور مسالمتآمیز زندگی کند، در واقع شکست بزرگ دیپلوماتیک را تجربه میکند. در حالی که صلح با هر چهار همسایه نیاز است، صلح با هند و افغانستان به دو دلیل در افق کنونی به چشم نمیآید. اول، همانطور که در بالا ذکر شد، پاکستان خود را دشمن ایدیولوژیک هند معرفی میکند. پاکستان هیچ برنامهای برای کنار گذاشتن این هویت در آینده نزدیک ندارد. دوم، حزب بنیادگرای هندوی بیجیپی که در حال حاضر بر هند حکومت میکند، با تسلط تقریباً بلامنازع بر جامعه هند، از سیاستهای ضد مسلمانان و ضد پاکستان سود میبرد. از این رو، چشمانداز برای آینده قابل پیشبینی خوشبینانه نیست.
از همه مهمتر، با تسهیل این مذاکرات صلح، رژیم به ظاهر ملکی ولی ماهیتا نظامی پاکستان بدون شک در تلاش ایجاد تصویر گیرا از خود در اذهان عامه است تا زمینه کسب مشروعیتاش را با انتخابات تقلبی فراهم کند. این دولت هرچه چهره بینالمللی بهتر از خود تصویر کند، احتمالاً در داخل سرکوبگرتر خواهد بود.